مدافعان حقوق شهروندی جامعه یارسان به نام سیاوش حیاتی، در بیانیه ای اعتراض خود را به این رویداد اعلام و از وجدان های بیدار هم میهنان خود جهت احقاق حقوق جامعه یارسان طلب یاری نموده است .
گفتنی است که سبیل نماد آیینی مردان جامعه یارسان (اهل حق) می باشد و در میان آنان از تقدس و جایگاه خاصی برخوردار است .
متن کامل این بیانیه به شرح زیر می باشد :
به نام آن کس که از او داد خاست، عدالت فزود ، زبیداد کاست .
تعرض به نماد میراث داران فرهنگ کهن ایرانی ، مقدمه تعرض به نماد ایرانیت است .
انسان های شرافتمند ، دینداران ، مسلمانان ، آزادگان و مسئولانی که قدرت ، بینایی را از چشمانتان نگرفته و جاری شدن حق عدالت را بر منافع شخصی ترجیح داده و مست از جام برگرفته از چشمه جوشان عدالتید نه سر مست از غرور قدرت ؛ در شرایطی که حلقه محاصره خانه مشترکمان هر لحظه تنگ تر شده و مردم از هر ملیت و مرام و مذهبی بیشتر از هر زمانی نیازمند اتحاد و همبستگی می باشند ، بر هیچ عاقلی پوشیده نیست که عامل اصلی بازدارنده بیگانگان در داشتن چشم طمع به این آب و خاک ، نه صرفاً تانک و توپ و بمب و ... بلکه وحدت و همدلی و احساس تعلق واقعی << نه صوری >> تمامی ساکنان و دلدادگان این جغرافیای مشترک می باشد و مشوق اصلی دشمنان ، عدم تعلق ، برخورد تبعیض آمیز و ایجاد انشقاق و تفرقه و بی تفاوتی در بین ملت .
آری در چنین فضایی دست های شومی بر طبل تفرقه کوبیدن گرفته که اگر نگوییم عوامل جیره خوار بیگاگان ، به صراحت می توان مدعی بود که آبشخور فکری آنان همان گندابیست که در طول تاریخ فراهم کننده بستر طمع ورزی بیگانگان و در نهایت جدایی عضوی از پیکر مام وطن بوده است .
تفکری متحجر وعقب مانده که هیچگاه نه از تاریخ درس گرفته و نه مسئولیت و هزینه اقدامات تفرقه افکنانه خویش را به عهده گرفته است و در نهایت هزینه های جبران ناپذیر آن را کسانی پرداخته اند که معمولاً مخالف این حرکت ها بوده اند .
هر سال مراسمی به نام هفته وحدت برگزار می شود ، سال های متعددی را با عناوین وحدت ، دوستی ، مروت ، مدارا و ... نامگذاری می کنیم ، نه تنها ادعای دفاع از حقوق مسلمانان جهان را داریم بلکه مدعی دفاع از حق مظلومان عالم نیز می شویم ، سران ملت های تحت ستم جهان نظیرکشورهای آفریقا و آمریکای لاتین را در آغوش می کشیم و ... اما افسوس و صد افسوس وقتی پای ملت خودمان به میان می آید همه چیز را فراموش کرده ، تنگ نظری و تمامیت خواهی را به آنجا می رسانیم که علاوه بر حذف کسانی که فقط مثل ما فکر نمی کنند و از دریچه ای دیگر به دنیا و هستی می نگرند ، << غیر خودی ها >> در صدد محو شناسنامه و نمادهای فرهنگی آنها نیز بر می آییم و جالبتر آنکه زبان معترضان به این شیوه برخورد را نیز به نام تفرقه افکن می بندیم . نمونه بارز و انکارناپذیر آن برخورد تبعیض آمیز و غیراخلاقی با جامعه یارسان << اهل حق >> است .
این منادیان حفظ وحدت جغرافیای مشترک و میراث داران و حافظان واقعی فرهنگ و تمدن دیرین سال ایران زمین ، مردمی که به درازای موجودیتشان فارغ از توجه به دوستی و یا دشمنی حاکمان با آن ها ، سینه هایشان آماج شمشیرها و گلوله ها و بمب های متجاوزان بوده و تشعشع خون هزاران نفر زن و مرد و پیر و جوان برومند آن ها هنوز در کوه و دشت و کوچه و برزن غرب کشور شاهد این مدعاست .
هنوز دیرزمانی از شکست فضاحت بار امپراطوری متجاوز عثمانی در شرایط استصال حکومت قاجار به دست دلاورمردان << یارسان >> که منجر به قرارداد << خسرو آباد >> و عقب نشینی آنها به مرزهای بین المللی نگذشته است و یا تنگ کردن عرصه بر متجاوزان روسی .
اقدام توهین آمیز اخیر ، اوج و کمال برخورد وقیحانه عده ای خشک مغز و نادان و یا احتمالاً هدفمند و آگاه با نیت فراهم نمودن بستر اجرایی شدن برنامه های پشت پرده بیگانگان قابل ارزیابی است .
اینان اگر مزدور بیگانگان نباشند ، نمی دانند و یا نمی خواهند بفهمند که تعرض به نشانه و نماد آیینی بخشی از مردم ایران و محو آن ، مقدمه و زمینه ساز تعرض به نماد وحدت ملت ما ، یعنی پرچم ایران است . این کوته فکران بی مسئولیت همان کاری را می کنند که دشمنان این آب و خاک باید با صرف هزینه های گزاف و اجیر نمودن مزدوران فراوان به آن برسند .
اینان احساس تعلق به این مرز و بوم را در این مردمان تضعیف کرده ، بی تفاوتی را تقویت و کینه و نفرت را در دل های خونین و پرعقده این مردم می کارند ، به اعتقاد بنده آمران این حرکت و تفکری که بی وقفه ، اما اعلام نشده با تمام توان با ایجاد تضییقات ، محرومیت ها و بی حقوقی های متعدد ، نظیر عدم گزینش پیروان << یارسان >> در ارگان ها و ادارات دولتی << مگر با نفی هویت >> محروم کردن آنها از پست های مدیریتی ، نداشتن نماینده در مجلس و ... درصدد تضعیف و محو این آیین برآمده اند ، از یک آبشخور تغذیه می شوند و نه تنها این آب و خاک را از توان وپتانسیل مردمی که فلسفه پیدایش آیین آنها پاسداری از میراث فرهنگی و جغرافیای این مرز و بوم بوده ، محروم میکنند ، بلکه آتش بیار معرکه تفرقه و دشمنی و کینه توزیی می شوند که با ترکیدن بغض های فروخورده و سرایت آن به بخش های دیگر جامعه متکثر ایران << نه از تاک نشانی خواهدگذاشت و نه تاک نشان >> و هیچ انسان و ایرانی شرافتمندی از این فاجعه وحشتناک سود نخواهند برد .
حقیر طی سال ها ی متمادی بارها و بارها چه در برخوردهای حضوری با مسئولان محلی ، چه در مجامع عمومی و چه از طریق رسانه های جمعی و ارسال نامه و رنجنامه برای مقامات طراز اول مملکتی ، ضمن هشدار ، شمه ای از مصادیق عینی تبعیض و حق کشی بر علیه این مردمان و آلام و رنجهایشان را آشکار نموده ، خواهان پیگیری از طرف مسئولین شده ام . اما با کمال تأسف یا با امنیتی کردن مطالبات حقوقی ما و ایجاد محرومیت اجتماعی برایم ، درصدد ساکت کردن حقیر برآمده اند و یا با بی محلی و عدم پاسخگویی مواجه شده ام و همین بی توجهی ها یکی از عوامل اصلی جری کردن آمران و عاملان چنین حرکت های توهین آمیزی می باشد . کسی که کمترین آشنایی با حقوق شناخته شده انسانی شهروندان ، حقوق ملت مصرح در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و سنت پیامبران و مصلحان اجتماعی داشته باشد ، نیک می داند که حیثیت شهروندان حتی اگر متهم و یا مجرم هم باشند باید از تعرض مصون باشد و هرکسی باید مسئول اعمال خود باشد نه دیگران. حال این اقدام توسط کسانی که مسئولیت حفظ نظم جامعه را به عهده دارند چگونه قابل توجیه است .
ما هم همچون هر انسان متمدنی اعتقاد داریم که باید با کسانی که امنیت و نظم جامعه را با تعرض به اموال و آسایش مردم به خطر می اندازند برخورد قانونی شده و متجاوزان به حقوق دیگران باید مجازات در خور و مناسب شوند . اما نباید این امر را نادیده گرفت که بشریت متمدن به این نتیجه رسیده است که قبل از به کارگیری نیروهای انتظامی با بهره گیری از کارشناسان مراکز دانشگاهی ، جامعه شناسان ، روانشناسان و اقتصاددانان و.... باید دلایل ارتکاب جرم را شناخت ودرصدد خشکاندن بسترهای رشد خلاف کاری بر آمده ودر نهایت و از روی ناچاری به زور متوسل شده و آن هم در چهارچوب قانون و به نیت جرم زدایی نه مجرم زدایی و عقده گشایی و تسویه حسابهای عقیدتی.
در ثانی باید برخورد قاطع با سارقان میلیاردی بیت المال و قاچاقچیان اسکله دار را در اولویت کاری خود قرار داد.
باشد که این حرکت توهین آمیز شوکی برای مسئولین باشد، که به خود آیند و حداقل این بار گوش شنوایی به دور از غرور و تعصب برای شنیدن این رنجنامه پیدا شود.
در پایان ضمن اصراربر پیگیری قضیه و احقاق حقوق جامعه یارسان با طرح چند سوال از دولتمردان نوشتارم را به پایان می رسانم.
راستی سهم سرانه مردم این منطقه از سرمایه گذاری و درآمد ملی چقدر بوده و چه نسبتی با میانگین سهم سرانه ملی دارد ؟
سهم ما از کرسی های دانشگاهی ، پست های مدیریتی ، آموزشی و... چه در سطح ملی و چه در سطح منطقه ای چطور ؟
جایگاه ما در شاخصهای مثبت و منفی کجاست ؟ و مسائل مطروحه چه تاثیری در میزان ارتکاب جرائمی نظیر سرقت قاچاق و... دارند و چرا و چرا .......
با آرزوی دنیایی سرشار از صلح و دوستی و به دور از تبعیض
سیاوش حیاتی</b>
--
http://www.IranPressNews.com/
به نام آزادی
با درود به محضر ملت شریف ایران
بر آن شدم تا با افشای خلاصه ی آنچه که در یک سال اخیر بر بنده از سوی دولت به اصطلاح مهر ورز و عدالت محور جمهوری اسلامی گذشت به وظیفه مبارزاتی خود در راستای افشای نقض حقوق بشر عمل نمایم.
من یک فعال حقوق بشری هستم که بر اساس حقوق تعریف شده و وظایف اجتماعی با همکاری با مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران به امر مقدس مبارزه با ناقضین حقوق بشر و حمایت از قربانیان آن در حد توان می پرداختم و اساسا فردی تحت تعقیب و متواری نبودم.
در ۱۸ تیر ۱۳۸۵ در خیابان، بدون هیچ گونه حکم بازداشتی یا ارتکاب به عملی خلاف قانون توسط عوامل امنیتی جمهوری اسلامی ربوده شدم. پس از ربودن به ۲۰۹ که بازداشتگاه امنیتی و نام آن با سلولهای انفرادی، چشمهای بسته، دوربین، سکوت و مرگ زمان عجین شده است منتقل شدم. به سلول انفرادی شماره ۱۱۵ برده شدم و پس از ۲ روز بلا تکلیفی ۲۴ ساعت قرار بازداشت، بدون تفهیم اتهام توسط مراجع قضایی صادر شد و پس از ۲۴ ساعت ۵۰۰ میلیون ریال وثیقه برایم صادر شد اما به جای اجازه تماس به برای تودیع وثیقه، اینجانب را از سلول ۱۱۵ به اتاق کوچکی به همراه بازجو و ۳ نگهبان منتقل نمودند و به قصد توهین و تحقیر و در هم شکستن روحیه ام، لباسهایم را از تنم بیرون آوردند و به بهانه بلندی مو با قیچی قصد کوتاه نمودن موهایم را داشتند که درگیری فیزیکی روی داد و پس از مقاومت به سلول انفرادی ۷۳ برده شدم و این در حالی بود که حتی از دلیل بازداشت خود مطلع نبودم و همچنین از روند غیر انسانی و غیر قانونی ناراحت بودم و به نشانه اعتراض شروع به کوبیدن به درب سلول نمودم سپس من را با چشمان بسته نزد مصطفی کریمی رییس بازداشتگاه ۲۰۹ بردند، وی در پاسخ به اعتراض، عنوان کرد که تا هر زمانی که تمایل داشته باشیم شما را نگه می داریم و نیاز به هیچ دلیلی هم نداریم و چنانچه باز هم عمل خود را تکرار نمایید شما را با دستبند و پا بند در انفرادی نگه می داریم.
سپس بنده را به انفرادی شماره ۶۳ منتقل نمودند و بازجویی ها با چشمهای بسته شروع شد و تنها هدف بازجوها جهت دادن به بازجویی ها با برچسب زنی و بدست آوردن بهانه ای برای سرکوب و برخورد با سایر اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران بود که به علت این که اتهام خاصی مطرح نبود بازجویی ها تماما بر اساس مبهمات “تضاد” بی سندی و بلا تکلیفی بود. به طوری که در جلساتی اتهاماتی مطرح و در جلسه بعد تغییر اتهام رخ می داد یا روزها و هفته ها کسی برای رسیدگی به وضعیتم به سراغم نمی آمد.
این در حالی بود که من و خانواده ام از یکدیگر بی اطلاع بودیم و همواره از داشتن کتاب “روزنامه، تلویزیون، قلم، کاغذ، لباس مناسب، تلفن، ملاقات، هواخوری و امکان حرکت و سایر امکانات” محروم بودم.
به تازگی مطلع شدم که چند روز پس از دستگیری من مامورین وزارت اطلاعات به منزل پدری ام رفته اند و با به هم ریختن منزل مقداری از لوازم که متعلق به من نبوده را با خود بر ده اند و خانواده ام علی رغم مشکلات تردد و دوری راه روزهای متمادی به جستجوی بنده در “دادگاه انقلاب”، “بهشت زهرا”، “پزشکی قانونی”، “بیمارستانها” و … پرداختند و پس از ۳ ماه بودن من در ۲۰۹ زندان اوین از سوی مراجع قضایی تایید شد.
پس از یک ماه بلا تکلیفی و رفتار غیر انسانی و غیر قانونی به عنوان اعتراض اقدام به اعتصاب آب نمودم که پس از ۴ روز با قول مساعد رییس بازداشتگاه ۲۰۹ اعتصاب خود را شکستم که پس از آن بدلیل بی آبی چند روزه به عفونت روده ای مبتلا شدم و حدود ۱۵ روز جز آب چیزی نتوانستم بخورم و در همان زمان عفونت و خونریزی لثه آغاز شد و روزهای بسیاری از درد توان حرکت و خواب از من سلب شد.
بازجوها بارها به من اعلام کردند که آزاد هستی و یا به زودی آزاد خواهی شد یا تاریخی برای آزادی اعلام می نمودند یا وعده تماس تلفنی یا ملاقات و… به من می دادند که تمامی این مطالب کذب چیزی جز اهرمی برای فشار های روحی و روانی نبود و ماهها در سلول انفرادی و بی خبر و بلاتکلیف بودن و تحت شکنجه های روحی و روانی (اصطلاحا معلق) را جز کسی که ندیده است نمی تواند درک نماید.
به هر حال پس از ۳ ماه انفرادی به این روند غیر انسانی با توسل به ابزار موجود اعتراض بسیاری نمودم و تاکید نمودم که باید به اتاق عمومی بر اساس اصل تفکیک جرایم منتقل شوم که به بنده اعلام نمودند شما را برای اتاق عمومی جز به نزد اعضای القاعده به محل دیگری نمی فرستیم. من نیز به بی توجّهی به اصل تفکیک جرایم اعتراض نمودم و آنان جهت افزایش فشار روحی و روانی من را به نزد ۲ تروریست فرستادند که هر دوی آنها با مصرف روزانه دهها قرص اعصاب و خواب حالت طبیعی می یافتند، آنها بر اساس اصول مذهبی و عقیدتی افراطی خویش بارها بنده را تهدید به مرگ نمودند و مقدمات آن مانند شیشه را هم تهیه نمودند و بدین گونه است که رژیم از تضاد عقاید به عنوان ابزار شکنجه استفاده می نماید.
به هر حال بنده انتقال به نزد ایرانیان را خواستار شدم که بازجو ها مکررا مخالفت می نمودند. متشنج شدن جو سلول باعث شد که بنده برای انتقال از آنجا مجددا علی رغم عفونت روده ای دست به اعتصاب آب بزنم که پس از ۳ روز رییس بازداشتگاه ۲۰۹ به بنده گفت که یا سلول انفرادی و یا همین جایی که هستید یکی را انتخاب کنید که قطعا سلول انفرادی از اینجا بسیار بهتر بود. بنابراین دست نوشته ای از بنده گرفتند که بنده به تقاضای خود و جهت نوشتن پایان نامه تقاضای انتقال به انفرادی را نموده ام.
پس از آن من را به سلول انفرادی شماره ۱۳۰ منتقل نمودند و این بلا تکلیفی ها همچنان ادامه داشت تا در ۱۹ مهر ماه بنده را به بازپرسی ۱۴ امنیت و به نزد بازپرس متین راسخ بردند که وی مطالبی را همچون اقدام علیه امنیت از طریق تبلیغ علیه نظام و ارتباط با گروههای معاند نظام به عنوان اتهام عنوان و آخرین دفاعیات را از بنده اخذ نمودند و در جواب اینجانب که چرا وثیقه من را قبول نمی کنند عنوان نمودند که دادگاه انقلاب اختیارات ویژه ای دارد و وثیقه شما را قبول نمی کنم تا هر چقدر لازم باشد در بازداشت باقی بمانید.
به هر حال مطالبی همچون تماس با خانواده و داشتن وکیل را خواستار شدم که ایشان وکیل مورد نظرم را جاسوس خطاب نمودند و گفتند شما وکیل نیاز ندارید و اگر لازم باشد ما برای شما وکیل مورد تایید خود را می گیریم و برای تماس تلفنی من با منزل هم عملا هیچ کاری صورت نگرفت.
پس از مشکلاتی که با بازجوها در مورد اخذ وکیل پیدا نمودم مجددا در ۲۵ مهر ۱۳۸۵ من را به همان بازپرسی بردند و اتهامات جدیدی همچون شرکت در تجمع و راه اندازی تجمع را به اتهامات اضافه نمودند و من را بازهم در انفرادی شماره ۱۳۰ نگه داشتند.
در ۱۵ آذر ۱۳۸۵ به شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی سادات بردند “دادگاه بدون حضور وکیل مدافع” نماینده دادستان و به صورت غیرعلنی برگزار شد و خود قاضی بر خلاف قانون کیفر خواست را خواند و ۱۰ دقیقه فرصت دفاع به بنده داده شد که تنها دفاعم درخواست ارایه اسناد اتهامم از سوی وزارت اطلاعات به دادگاه بود، پس از یک ماه از دادگاه در حالی که در سلول انفرادی منتظر صدور رای بودم عنوان شد که پرونده شما به بازرسی عودت داده شده است و تداوم بلاتکلیفی.
در ۲۱ دی ۱۳۸۵ پس از ۱۹۰ روز بازداشت که ۷ روز آن در محیط رعب و وحشت و ۱۸۳ روز آن در سلول انفرادی با انواع شکنجه ها ی روحی و روانی گذشت، پس از آن به اتاق عمومی ۱۲۱ که اتاقی ۵*۶ متر و با جمعیت ۱۹ نفر بود منتقل شدم و اجازه اولین تماس با منزل پس از بیش از ۶ ماه بی خبری به بنده داده شد و خانواده من پس از این مدت طولانی موفق به دریافت خبر سلامتی من شدند. در همان زمان نوعی بیماری ویروسی در ۲۰۹ شایع شده بود که به علت عدم رسیدگی پزشکی همه به آن مبتلا شده بودیم و شخصا به صورتی به آن بیماری مبتلا شده بودم که همراه با سرفه از مخاطم خون خارج می شد و به علت بسته بودن محیط و عدم رسیدگی حدود ۲ ماه با آن بیماری به سر بردیم.
در هفته مجموعا حدود ۲ ساعت هواخوری داشتیم که مکان هواخوری عبارت بود از اتاقی ۵*۶ متر که تنها فرق آن با سلول سقف مشبک آن بود و هفته ای ۱۰ دقیقه اجازه تماس با منزل داشتیم و روزهای تکراری و بلاتکلیفی تکرار می شد و در آخرین روزهای سال ۸۵ اداره اطلاعات گرگان پدر بنده را احضار نمود و از وی خواسته بود با بنده برای دست کشیدن از عقاید و فعالیتهایم صحبت نماید و آخرین جلسه چند روز پیش از عید با بازجو ها بر همین محور بود.
اما من نتوانستم و نمی توانم از دفاع بدون تبعیض حقوق انسانها دست بردارم، زمان عید نوروز را نیز در اتاق کوچک خود با دلی پر امید و ایمان به راه خود با یاد شما هموطنان عزیز بر سر سفره نوروز نشستیم. به هر حال وزارت اطلاعات از تمامی ابزارهای فشار بر بنده مجموعه و تعدادی از اعضای مجموعه جهت تن دادن به خواسته های آنان استفاده نمودند و با نا امیدی از این روش در تاریخ ۲۸/۱/۱۳۸۶ من را از بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات به سالن ۶ اندرز گاه ۷ زندان اوین و به میان زندانیان عادی جهت استفاده از تاکتیک تضاد عقاید و بی اعتنا به اصل تفکیک جرایم منتقل نمودند.
در اول اردیبهشت به دادگاه منتقل شدم که به دلیل خودداری نماینده دادستان و وزارت اطلاعات دادگاهم باز هم برگزار نشد و به تعویق افتاد و ساعتها معطلی و خستگی و فشار عصبی آن برای من باقی ماند.
در تاریخ ۳۰/۲/۱۳۸۶ با خبر شدم که وزارت اطلاعات دست به عمل غیر انسانی زده و برای افزایش فشار بر بنده اقدام به یورش مجدد به منزل پدری ام نموده است و ابتدا پدر و خواهر و ساعاتی بعد برادرم را به همراه لوازمی از منزل به اداره اطلاعات برده اند که این عمل غیر انسانی و غیر موجه پس از پایان تحقیقات و گذشت یکسال از بازداشت هیچ گونه توجیهی جز فقدان سند بر علیه من و تلاش برای افزایش فشار بر من از طریق ایجاد مشکل برای اعضای خانواده ام ندارد.
به هر حال خانواده ام ساعت ۲۲ آن شب پس از تهدید و بازجویی آزاد شدند و در تاریخ اول خرداد ۱۳۸۶ به دادگاه منتقل شدم که باز هم نماینده دادستان و وزارت اطلاعات از حضور در دادگاه خودداری نموده و باز هم دادگاهم به تعویق افتاد و من همچنان بلا تکلیف مانده ام.
در تاریخ ۱۳/۳/۱۳۸۶ مجددا خانواده ام را احضار نمودند و این روند همچنان ادامه دارد. تاکنون به دلیل عدم اجازه ملاقات حضوری با خانواده موفق به ملاقات آنها نشده ام و همچنین ۱۱ تن از اعضای مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران در طی یکسال گذشته بازجویی و تهدید شده اند و بسیاری اعمال غیر انسانی دیگر که روزی دستان تاریخ افشا خواهد نمود و اینکه جرم من و همکاران من تنها و تنها دفاع بدون تبعیض و مرزبندی سیاسی از قربانیان نقض حقوق بشر در ایران بوده و اکنون با تمامی فشارها و سختی ها حاضر نیستم لحظه ای از دفاع از حقوق انسانها و مبارزه با ناقضین حقوق بشر دست بردارم، تمامی این مشکلات را با امید به طلوع خورشید عدالت و عشق به همنوعان خود تحمل خواهم نمود.
زنده باد آزادی و برابری
کیوان رفیعی فعال حقوق بشری - زندان اوین
۱۴/۳/۸۶
حداد دیروز در گفتگو با خبرگزاری فارس ادعا کرده که احسان منصوری حلقه مفقود شده¬ ماجرای چاپ نشریات دانشجویی موهن در دانشگاه امیر کبیر بوده است. برای کسانی مانند نویسنده¬ این نوشتار که در زمان حکمرانی حداد در پشت میز جرم تراشی و پرونده سازی شعبه ۲۶ بیدادگاه انقلاب، در رودررویی با او و اراده مافوق قانونی اش روانه بازداشتگاه های امنیتی ۵۹ و ۳۲۵ سپاه و ۲۰۹ وزارت اطلاعات شده و در آن جاها به باد کتک و فحاشی قرار گرفته تا پس از منکوب شدن، هر آن چه پاسدار بازجو مدعی اش بود را روی برگه¬ بازجویی بنویسد، جای بسی نگرانی است وقتی از زبان اراده فراقانونی او می شنویم که قرار است «تا پایان هفته و قطعا تا هفته آینده مقصران اصلی این حادثه مشخص شوند!»
این سخن آمیخته با تاکید معاون دادستان تهران که سوابق سیاهی در صدور حکم بازداشت و پرونده سازی برای دانشجویان و دگراندیشان دارد، می تواند حاکی از آن باشد که حداد دست بازپرس های پرونده¬ داشنجویان بازداشت شده را بازگذاشته تا آن ها به هر طریق ممکن، حتا با اعمال شکنجه های روحی و روانی و جسمی، مدیران مسئول نشریات دانشجویی و دیگر دانشجویان بازداشت شده دانشگاه امیرکبیر را وادار به پذیرفتن اتهامات و نوشتن منویاتشان بر روی برگه های بازجویی کنند!
یک یادآوریسال ۱۳۸۰ در زمانی که بسیاری از فعالین ملی مذهبی با حکم قضایی حداد –که در آن زمان قاضی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب بود- در سلول های انفرادی بازداشتگاه ۵۹ سپاه زندانی بودند، شبی از شب ها زارع دهنوی (قاضی حداد) همراه با رییس دفترش سید مجید (پورسیف) آمدند به بازداشتگاه ۵۹ و بر خلاف نتیجه گیری بازجوی جوان پرونده ام که نظر به آزادی ام داده بود، در سلول بازجویی گوشم را چلاند و حالی ام کرد که تا پایان همان هفته روشن خواهد شد که «به طور قطع و یقین» فلان اقدام را من انجام داده بودم!
فردای آن روز – برای اثبات ادعای قاضی حداد- دو سه تا پاسدار بازجوی دیگر آمدند به سراغم و ابتدا با فضاسازی و ایجاد رعب و وحشت و اعمال شکنجه های روانی و دست آخر با مشت و لگد افتادند به جانم و سعی کردند با به اصطلاح منکوب کردنم وادارم کنند به پذیرفتن اتهاماتی از قبیل برنامه ریزی برای اقدامات خشونت بار و اعتقاد من و دوستانم به مبارزه مسلحانه با رژیم!
همان روز وکیل مدافع و خانواده ام از دادگاه بیرون انداخته شده و حکم بازداشت موقتم برای یک ماه دیگر تمدید شده بود تا با افزایش فشارها، قاضی حداد و تیم پشتیبانش، به اهداف شان برسند؛ چرا که قاضی حداد معتقد بود که قطعا فلان کار را من انجام داده بودم!
با سراغ داشتن چنین رفتارها و سوابقی از زارع دهنویست که باید نگران بود از سرنوشت دانشجویان بی گناهی که هم اکنون در بازداشتگاه ۲۰۹ زیر دست بازجوهای وزارت اطلاعات بسر می برند.
|
روز دوشنبه 17 اردیبهشت ماه زینب پیغمبرزاده، فعال حقوق زنان و خبرنگار صفحه زنان روزنامه سرمایه، مانند 32 زن دیگری که در 13 اسفند ماه 1385 دستگیر و با قرار کفالت یا وثیقه آزاد شده بودند، با در دست داشتن احضاریه کتبی (که روز 15 اردیبهشت ماه 1386 به وی ابلاغ شده بود) برای تفهیم اتهام به دادگاه انقلاب مراجعه کرد، اما ظاهرا به خاطر عدم مراجعه با احضار تلفنی و درخواست احضاریه کتبی، به رغم داشتن کفالت، برایش قرار وثیقه 20 میلیون تومانی صادر شد، ولی به جای تماس با خانواده اش برای اخذ وثیقه، بلافاصله او را به زندان اوین منتقل کردند. اکنون زینب پیغمبرزاده در بند عمومی زندان اوین بسر می برد. در هفته اول بازداشت زینب، پدر و وکیل مدافع وی (نسیم غنوی) بارها به دادگاه مراجعه کردند اما از پذیرش وثیقه آزادی اش امتناع شد و حتا تقاضای پدر زینب برای ملاقات با وی و نیز ارسال لباس و داروهای قلبی اش به زندان بی پاسخ ماند. هم اکنون نیز هر بار به بهانه ای، از آزادی وی جلوگیری می شود. زينب پيغمبرزاده، عضو کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و يكي از اعضاي كمپين يك ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعیض آمیز است که پیش از این نیز در پاییز سال 1385 در حال جمعآوري امضا در مترو، دستگير و به مدت 5 روز در بازداشتگاه وزرا به سر برده است. بازداشت زینب پیغمبرزاده پس از صدور قرار وثیقه، بدون هیچ توضیحی به خانواده وی در مورد چگونگی صدور قرار بازداشت از یک سو، و نیز امتناع دادگاه از پذیرش وثیقه در هفته اول بازداشت او (با وجود صدور این قرار از همان ابتدا)، و از سوی دیگر تهدید زینب و خانواده اش به خاطر درخواست احضاریه کتبی، جملگی از نقض قوانین و ضوابط آیین دادرسی در روند رسیدگی به پرونده زینب حکایت می کند. از این رو ما امضاء کنندگان ضمن ابراز نگرانی شدید خود از وضعیت سلامتی زینب پیغمبرزاده در بند عمومی زندان اوین، خواستار آزادی فوری وی هستیم. اسامی به ترتیب حروف الفبا (براساس نام کوچک): آذر عباسي / آرزو ترکتاز / آرش بیژن زاده / آرش عاشوری نیا / آرش غفوري / آزاده پورزند / آزاده ثبوت / آزاده خسروشاهی / آسیه امینی / آناهید رمضی / آیدا قجر / آيدين اخوان / آیدین فرنگی / آینده آزاد / آيه حسني ابراهيم مددي / ابوالفضل فلاح / ابوالقاسم ايراني / احترام شادفر / احسان صلح جو / احسان صيامي / احسان محبوب / احمد بروغنی / احمد تقوائی / احمد نجات / ارژنگ شکرلو/ ارشيا نوري / اسد شقاقي / اسد مذنبی / اسماعيل صادقي / اسماعیل خویی / اعظم ابطحی / افرا شکرلو / اقبال مهاجرانی / اقدس چرونده / اقدس مرعشی / الناز انصاری / الناز ناطقی / الهام قیطانچی / الهه امانی / الهه موسوی / امير اميرقلي / امير راعي فرد / امير منتظري / امير موسي كاظمي / امير يعقوبعلي / امید حبیبی نیا / امید معماریان / امیر عباس نخعی / امیر نیک پی / امیلی امرایی / امین احمدیان / امین آذربادگان / انور خامه اي / ايران باقري(آزاده) / ايرج كيا / اکبر عطری / ایمان ممبینی بابک احمدی / بابك پاكزاد / بابک ابراهیمی / باقر عباسي / بتول پیشه ور / بلال مرادویسی / بهار نارنجی / بهاره میرزاحسین / بهاره بقایی / بهاره نوری / بهاره هدایت / بهجت حسینی / بهرام دزكي / بهروز خلیق / بهروز خوشباف / بهروز فدائی / بهروز گرانپایه / بهمن احمدی امویی / بهمن امینی / بهمن حميدي / بهمن نیرومند / بهناز مهرانی / بهنام دارايي زاده / بیژن اقدسی / بیژن پیرزاده /بیژن مشاور پرتو نوری اعلا / پرستو الهیاری / پرستو دوکوهکی / پروانه وحيدمنش / پروشات شکرلو / پروين جلايي / پرویز شوکت / پروین اردلان / پروین دارابی / پروین ضرابی / پروین کریم زاده / پریا نعمتی / پریسا احمدیان / پریسا اسودی / پریسا شیبانی / پریسا قنادان / پریسا کاکایی / پریسا کریمی / پریسا مرعشی / پریسا هاشمی / پریناز اتابکی / پژمان خرسند / پژمان رحیمی / پویا پویایی / پویان سرداری / پيام ابوطالبي / پيام روشنفكر / پیمان سپهری رهنما / پیمان ملاز تارا ابدالی / تارا نجد احمدی / ترانه امیرتیموری / ترانه بنی یعقوب / ترانه راد / تهمینه عباسی فر جادی میرمیرانی / جاويد جاويدان / جعفر پناهی / جلال ایجادی / جلوه جواهری / جواد لگزيان / جواد موسوی خوزستانی / جوانه جواهری حجت منتظری / حجت نارنجی / حدیث جاودانی / حسن جعفری / حسن درويش پور / حسن زارع زاده اردشیر / حسن زهتاب / حسن فاضل کاشانی / حسن نيكبخت / حسين اكبري / حسين پوررضا / حسين حرداني / حسين سرحدي زاده / حسين فراستخواه / حسین جاوید / حسین شهرابی / حسین ورجاوند / حميد بي آزار / حميدرضا عسگري نژاد / حمید سرداری / حمید کوثری / حمیده ساعدی / حنیف یزدانی / حیدر برومند خدیجه مقدم / خسرو باقري / خلیل امامی / خلیل مومنی دارين داريوش / داریوش قلی زاده / داود محمدی / دلارام علی / دلبر توکلی راحله عسگری زاده / رحيم صيامي / رضا شریفی / رضا صائمی / رضا عابد / رضا قاضی نوری / رضا مرادي اسپيلي / رضوان مقدم / رضوانه حقیری / رضي جعفرزاده / رکسانا ستایش / روجا بندری / روحی افسر / روزبه درنشان / روزبه كريمي زاده / روزبه میرابراهیمی / روزبه میرچرخچیان / روشنک زین العابدینی / روشنک قریشی / روشنک قیاسیان / رویا پاکزاد / رويا ديانت / رویا سلامتی / رویا صحرایی / رویا صفا / رویا طلوعی زارا امجدیان / زری تبایی / زهرا ابراهيمي / زهرا بيگدلي / زهرا سرحدي زاده / زهرا صادقی / زهرا قنبری / زهره ارزنی / زهره صيامي / زیبا لاهیجی ژيلا بشيري / ژیلا بنی یعقوب ساچلی افلاکی / سارا اسمی زاده / سارا لقایی / سارا لقمانی / سارا محمدی / سارا کرمانیان / ساقی لقایی / سپيده قدرت / ستار اميني / ستاره سجادی / سجاد سالك / سجاد نیکنام / سحر ابونصر / سحر افاضلی / سحر رضا زاده / سحر سجادی / سحر مرانلو / سرور صاحبی / سعيد شعباني ركن وفا / سعيد نيكويي / سعید عباسپور / سعيده عليپور / سما بابایی / سمیرا صدری / سمیه حسینی / سمیه فرید / سهراب حسني / سهیل آصفی / سودابه سیرجانی / سوسن طهماسبی / سولماز شریف / سولماز صدقی / سيامك اميني / سيامك طاهري / سياوش سعادتيان / سيد افشين اميرشاهي / سيد علي صالحي / سيف الله اكبري / سيمين بهبهاني / سیاوش عبقری / سیده سمانه موسوی / سیما شاخساری / سیمین مرعشی / سینا مالکی شاپور مزارعی / شادی صدر / شايا شهوق / شعله شاهرخی / شهرام آقامیر / شهرام شیدایی / شهرزاد ارشدی / شهرنوش پارسی پور / شهره موحدی / شهريار شمس / شهلا انتصاري / شهلا شفيق / شهلا عبقری / شهلا فرید / شهلا لاهیجی / شهلا محسنی / شهلا مومبینی / شیرین اردلان / شیرین سعیدی / شیرین عبادی / شیوا نظرآهاری صادق فقيرزاده / صادق نوابي / صادق کار / صبا طاهريان / صدیقه کشاورز / صنم دولتشاهی طلعت تقی نیا / طيبه اخوان مقدم عارفه الیاسی / عاطفه یوسفی / عالمتاج شيرازي / عباس حسيني / عباس مخبر / عبداله عرفان طلب / عسل اخوان عسل مهربانی / عشرت قلی پور / عطا نهایی / عطيه وحيدمنش / عفت ماهباز / عفت محبوب / علي اميني / علي پير حسينلو / علي سنبلي / علي فايض پور / علي كلايي / عليرضا جباري / عليرضا كرماني / عليرضا كيواني نژاد / علی افشاری / علی اکبر خسروشاهی / علی اکبر موسوی / علی پورنقوی / علی صمد / علی عبدی / علی قلی زاده / علی مختاری / علی معظمی / علی نیکونسبتی / علی وفقی / علیرضا شبانی شجاعی / عمار ملكي / عنایت همایی غزال ملوان / غلامرضا حسينيان ف. تابان / فائزه اثنی عشری / فاطمه الله وردی / فاطمه اميني / فاطمه دهدشتی نیا / فاطمه سرحدي زاده / فاطمه شاه نظری / فاطمه نجاتی / فتانه عباسی فر / فتانه فراهانی / فتانه کیان ارثی / فخری حسینی / فخری شادفر / فراز یکیتا / فرانک فرید / فرخ نعمت پور / فرزاد فرحبخش / فرزانه آقايي پور / فرزانه آیینی / فرزانه راجی / فرزانه طاهری / فرزين شيرزادي / فرشاد شعبانی / فرشته جودكي / فرشته مولوی / فرشته نورایی / فرشته هاشمی / فرشين كاظمي نيا / فرناز سیفی / فرنوش اميرشاهي / فرهاد توانا / فرهاد داودی / فرهاد فرجاد / فرهاد فرهادي / فرهاد محرابی / فرود سیاوش پور / فروزان آصف / فروغ صلح جو / فروغ قره داغی / فريبرز رييس دانا / فریبا اسدی / فریبا داودی مهاجر / فریبا محمدی / فرید مصلحیان / فرید هاشمی / فریده اسدی / فریده پورعبدال / فریده رستمی / فریده غائب / فریده فرهی قاسم دهقان کاظم شکری / کامبیز سلطانین / کاوه داد / کاوه مظفری / کاوه کرمانشاهی / كاظم طاهري / كاظم فرج الهي / كافيه عليمرادي / کیومرث حکیم / كيوان صميمي / كيوان مهرگان گلبرگ باشی / گوهر شميراني / گيـلان نصيری / گیتا احمدی / گیسو جهانگیری ليلا درخشان / لیلا اصلانی / لیلا انصاری / لیلا موری / لیلا نظری / لیلی پورزند / لیلی فرهادپور مازيار سميعي / ماندانا چترچی/ مانی حکیم / مجتبی فتحی / مجيد تولّايي / مجيد مددي / مجيد ملكي / محبوبه حسین زاده / محبوبه محبی / محبوبه خوانساری / محبوبه عباسقلی زاده / محرم دولتشاهی / محسن اسدالهي / محسن حكيمي / محسن شمشيري / محسن فرجي / محسن مالجو / محمد آشور / محمد بهزادي / محمد حاجي زاده / محمد حسین مهرزاد / محمد رجبی / محمد رستمی / محمد رضوانيان / محمد رهبر / محمد زهرایی / محمد ملوان / محمد هاشمی / محمدرضا رحيمي راد / محمدرضا رضوی / محمدعلي بني حسن / محمدعلي عمويي / مراد ویسی / مرتضي قوامي / مرتضی صادقی / مرجان توحيدي / مرجان رحيمي / مرجان نمازی / مرضیه بخشی زاده / مرضیه حقانی / مريم افشار / مريم ايزي / مريم رضايي / مريم محبوب / مريم موسي پور / مریم افشاری / مریم حسین زاده / مریم سطوت / مریم عظیمی / مریم فرخی / مریم مالک / مریم میرزا / مریم نجاتی / مریم کسایی / مژگان پیرزاده /مژگان تقی نیا / مژگان ملکیان / مسعود باستاني / مسعود رجايي / مسعود عاشوري / مسعود کاظمیان / مصطفي تنها / مصطفي طاهري / مصطفی رضیئی / ملیحه رزازان / منصور اسانلو / منصور بهكیش / منصور حيات غيبي / منصور درياباري / منصور قلي زاده / منصوره شجاعی / منصوره فتوره چی / منيژه گازراني / منیره کاظمی / مهدي تاجيك / مهدي فخرزاده / مهدی عربشاهی / مهدی مجتهدی/ مهرانگیز کار / مهرداد درویش پور / مهرداد میرشمس شهشهانی / مهرزاد غنی پور / مهسا شکرلو / مهسا مهرداد / مهشید پگاهی سینا / مهشید راستی / مهناز اقدمی / مهناز بدیهیان / مهناز محرابی / مهناز محمدی / مهین خدیوی / مونا محمدزاده / مونیکا دالبی / ميرمحمود يگانلي / مينا سري / میترا شجاعی / میرا قربانی فر / مینا ربیعی / مینا میرزاحسین/مهدي افشارنيك نادر اسدالهي / نادر حاج محسن / نادر ساده / ناهید موسوی / نازي اسكويي / ناصر اشجاري / ناصر زرافشان / ناصر نصرالهي / ناهيد صفايي / ناهید توسلی / ناهید جعفری / ناهید خیرابی / ناهید نصرت / ناهید کشاورز / ناهید میرحاج / نجف رحيمي / نجمه آجربندیان / نرگس سرداری / نرگس طیبات / نزهت حافظي / نسرين طاعتيان / نسرین اردلان / نسرین افضلی / نسرین بهنار / نسرین ستوده / نسرین صمدی / نسيم بني كمالي / نسیم سرابندی / نسیم عبدی دزفولی / نفيسه زارع كهن / نفیسه سعادتی / نگار انسان / نگار نهاوندی / نگين بهكام / نگین جهانگیری / نگین فیروزه ای / نورالدين پزشكي / نوشابه امیری / نوشین احمدی خراسانی / نوشین عابدی / نيلوفر رستمي / نیره توحیدی / نیلوفر انسان / نیلوفر گلکار / نیلوفر مهدیان / نیلوفر کشمیری / نیما قاسمی هاجر حسین خواه / هادی عابدی / هاشم اكبرياني / هاله آگنج / هاله سلحشور / هانا دارابی / هایده مغیثی /هدی توحیدی / هژیر پلاسچی / هستی خضروی / هلن وزیری / هما مداح / همت حافظي / هنگامه شهیدی وجهیه خوش بین / وجیهه مقدم / وحید علیرضایی / وحیده مولایی / ولي رحيم زاده / وهاب انصاری / ویدا بیگلری / ویدا حاجبی / ویکتوریا آزاد یاسر بهرامی / یاسمن تورنگ / یاسمن دادور / يداله نجفي / يوسف پژوم / يونس اورنگ خديوي اسامی جدید: آرمین سنایی / ایمان مظفری / بهزاد مهرداد / تارا سپهری فر / ترانه روستا / حسین نازاری / سارا سالاری / سارا قاسمی / سمیه رشیدی / شهین نوایی / علی روزبهانی / فریده حمیدی / فیروزه مهاجر / گلناز ملک / محبوبه ورمزیار / مهدی پزشکی / مهدی فتاح پور / مهدیه شیرج / نفیسه محمدی / نيوشا درخشان ترجمه انگلیسی این بیانیه را می توانید در آدرس زیر مشاهده کنید: Over 550 Activists and Social and Cultural Figures Protest the Arrest of Zeinab Peyqambarzadeh |
